لمس قلب ها، تغییر زندگی

قدرت یک

انجی هایناتا : لمس قلب ها، تغییر زندگی

کسب و کار در اندونزی، انجی هایناتا رهبر بازاریابی شبکه ای بین المللی و کسی که سازمانش به وسعت پنج قاره است. انجی در حال و اوضاع وخیم و فقر بزرگ شده است و کسب و کار بازاریابی شبکه ای خود را ابتدا در سال ۱۹۹۲ شروع کرده است. بعد از پشت سرگذاری بسیاری از پستی ها و بلندی های زندگی، او سرانجام موفق به ایجاد یک “سیستم پشتیبانی” برای تیم خود به نام شبکه عقیدتی آزادی جهانی (FFG) شد. انجی و رهبران او معروف به سازماندهی تعاملاتی افرد هستند که به شرکت کنندگان در بهبود تمام جنبه های زندگی آنها کمک می کنند.

انجی هایناتا , شرکت کنندگان

انجی هایناتا , شرکت کنندگان

به ما کمی در مورد نحوه ی بزرگ شدن خود بگویید.
انجی هایناتا : من در سال ۱۹۶۲ تحت نام چینی خود، Ong Hian Tjoen به دنیا آمدم. پدرم Ong Tjoey Moey از فوجیان، چین بود. مادرم Oey Giok Tjoen از سانداکان مالزی بود. من دوران کودکی خود را در شهر کوچک, تاکاران, جزیره بورنئو شرق استان اندونزی گذراندم.

ما یک خانواده فقیر بودیم. پدر و مادر من نُه تا بچه ها داشتند. من هشتمین فرزند بودم. پدر من یک کارگر ساده در یکی از شرکت های کوچک بود. درآمد او برای یک خانواده ی بزرگ اصلا کافی نبود. پدر و مادرم به ما سخت کار کردن را آموختند. در هشت سالگی کمک به پدر و مادر خود را شروع کردم، هر کاری که می توانستم برای بدست آوردن پول انجام دهم، را انجام می دادم. من سال های کودکی را برای حمایت از خانواده به سر بردم. به عنوان مثال، به جنگل برای پیدا کردن چوب می رفتم. در آن زمان ما هیچ گونه برقی نداشتیم، بنابراین ما نیاز به چوب برای طبخ برنج و وعده های غذایی داشتیم. مادرم همیشه در تلاش برای تکمیل درآمد پدرم توسط پرورش مرغ و اردک بود، و او همچنین برخی از کارهای کشاورزی را انجام می داد.

برخی از چیزهایی که شما در حین بزرگ شدن خود آموختید چه بوده است؟
انجی هایناتا : پدر و مادرم بیدارشدن در صبح زود و آماده بودن برای کار را به ما آموختند. پدرم در این مورد نظم بسیار داشت. سخت کار کردن هرگز برای من مشکل نبوده است.

حتی اگر فقیر بودیم، پدرم هرگز هر چیزی را از کسی به تقلب بدست نمی آورد و یا پول مردم را از راه های کلاهبرداری نمی گرفت. او یک مرد بزرگ از نظر صداقت بوده و همان گونه بودن را به ما آموخت. قبل از درگذشت او، او بچه هایش را یک به یک نام می برد. هنگامی که همگی ما کنار بستر او نشسته بودیم، او پیام های گذشته خود را به ما انتقال داد: همگی ما برای انجام همه آنها با صداقت، قول دادیم. در جامعه کسب و کار چینی که من در آن بزرگ شدم، اعتماد و صداقت مهم ترین دارایی بود.

این آموزش خوبی بود و هنگامی که من در بازاریابی شبکه ای، این فلسفه را بکار بردم. من با همه افراد در گروه بطور مشابه عشق و احترام می ورزیدم. برای من مهم نبود که به چه اندازه گروه ها کوچک و یا بزرگ بودند. همه ی آنها را بطور یکسان دوست داشتم. صادقانه بگویم، گاهی اوقات این آسان نیست، زیرا بخشی از این حکمت را از پدرم آموختم که باید آن را اعمال کنم.

بسیاری از نتورکرها کاملا بی توجه نسبت به امر “عشق واقعی داشتن” در کار بودند. آنها تنها دوست دارند که به هر گروهی که درآمد بیشتر برای آنها تولید می کند، توجه و عشق بیشتری داشته باشند. از منطق خود برای ایجاد کسب و کار خود استفاده می کنند. آنها تنها تمرکز خود را به طور عمده بر روی پول قرار دادند و فراموش کردند که این کسب و کار مردمی است. این یکی از اشتباهات رایج برای نتورکرها است.

انجی هایناتا و بچه های سیاه پوست

انجی هایناتا و بچه های سیاه پوست

در شبکه من، ما گروهی کاملا جدی و بسیار قوی هستیم. همدیگر را دوست داریم، بنابراین می توانیم یک تیم قوی ایجاد کنیم. من مشابه همین مورد را به گروه خود آموزش می دهم. شما باید شبکه ی خود، زیرمجموعه خود و آپلاین خود را با عشق و احترام برابر، دوست داشته باشید. سه درس بزرگی که من از پدرم آموخته بودم و آن را بکار بردم، این است که کسب و کار بازاریابی شبکه ای من با کار سخت، صداقت، و عشق و مراقبت برابر است.

چگونه بازاریابی شبکه ای را پیدا کردید؟
انجی هایناتا : برای امرار معاش و حمایت از مطالعات بیشتر من در سورابایا، به عنوان منشی در یک شرکت کوچک کار می کردم. حقوق و دستمزد من در سال ۱۹۸۳ تنها ۴۰۰۰۰ روپیه، حدود $۳۰۰ دلار در ماه بود. بدیهی است که اصلا کافی نبود، بنابراین در زمان فراغت، من کارهای دیگری برای کسب درآمد بیشتر انجام می دادم. من ساعات اضافی کار خود را تحمل می کردم. در همین حال، بسیاری از دوستان کالج من نیاز به کار نداشتند، چون پدر و مادر آنها کاملا غنی و پولدار بودند.

قبل از پایان مدرک دانشگاه خود، شروع به کار برای یک شرکت بزرگ کردم و پس از فارغ التحصیل شدن به شرکت بزرگ دیگری در Sidoarjo نزدیکی سورابایا نقل مکان کردم.

من بازاریابی شبکه ای را در سال ۱۹۸۶ یافتم. یکی از دوستانم در دانشگاه به من معرفی کرد، اما درک نمیکردم که چرا در آن زمان بازاریابی شبکه ای نامیده شده بود. او به من یک محصول را به فروش رساند و من را بعد از آن هرگز فالو نکرد. من حدس می زنم که او اصلا کسب و کار درک نکرده بود. پس از اینکه من محصول از او خریداری کردم، من هرچیزی در مورد او را فراموش کردم.

تا یک روز، یکی از بچه های قدیمی من در شرکتی که با من کار می کرد و بازاریابی شبکه ای را بصورت پاره وقت انجام می داد، این تجارت را با من به اشتراک گذاشت. پس از چند سال، او از کار اصلی خود برای انجام این کسب و کار (نتورک) بصورت تمام وقت استعفا داد. هر سال او سفرهای رایگان به کشورهای مختلف به دلیل کسب و کار بازاریابی شبکه ای خود به دست آورده بود.

منظور شما دقیقا از “سیستم پشتیبانی” چیست؟
انجی هایناتا : داشتن یک سیستم پشتیبانی در کسب و کار ما بسیار مهم است. یک قیاس ساده تفاوت بین تلفن همراه با نرم افزارهای بزرگ و پیچیده و یکی بدون نرم افزار پیچیده خواهد بود. در حالی که سیستم پشتیبانی یک “نرم افزار” است. در کسب و کار ما، شرکت همچنین “سخت افزار” نامیده می شود، درحالی که سیستم پشتیبانی “نرم افزار” است. در اولین کسب و کار من، یک سیستم پشتیبانی نداشتم، بدین منظور که من تا به حال تنها سخت افزار بدون نرم افزار داشتم. بازاریابی شبکه ای در مورد ساخت یک دارایی است. این فلسفه رابرت کیوساکی “شبکه مساوی با دارایی” و “سرمایه مساوی با ثروت” است. برای تبدیل شبکه خود به دارایی، شما نیاز به یک سیستم پشتیبانی دارید.

یکی از بهترین چیزها در مورد مدل کسب و کار درآمد انفعالی است. اگر می خواهیم درآمد انفعالی در کسب و کار خود کسب کنیم، باید تمرکز بر تقلید صحیح داشته باشیم. هنگامی که میخواهیم شبکه را به یک دارایی تبدیل کنیم، ما نیاز به آموزش تیم خود درمورد نحوه صحیح روش تکثیرسازی انجام کارهای تکراری داریم. اگر ما یک سیستم پشتیبانی که به افراد می آموزد که چگونه این کار را به انجام رسانند داشته باشیم، هر کسی در شبکه ما کارهایی در مسیر خود را انجام می دهد. این مورد برای سازمان من در شرکت اولم که در آن هیچ سیستم تکثیرسازی نداشتیم، اتفاق افتاد و باعث ریزش تیمم شد. من از آن درسهای بزرگی یاد گرفتم.

پس از اینکه تیم خود را از دست دادید، چگونه شما آن را مدیریت کردید؟
انجی هایناتا :  از آنجایی که من در آن موقع از کارم استعفا داده بودم، زمان واقعا سختی برای من بود. من واقعا به مبارزه و چالش مالی افتاده بودم. به سادگی برای دوام آوردن، شروع به کسب و کارهای معمولی دیگر کردم. من داشتم زندگی خود را از نو میساختم، اما نه بخت و اقبالم را. این آنچه که من می خواستم انجام دهم، نبود. من فقط پول بدست آورده بودم، اما هیچ ارزش دیگری در سایر جنبه های زندگی به دست نیاورده بودم. من هنوز هم معتقد به بازاریابی شبکه ای بودم و می دانستم که این مدل کسب و کار عالی بود.

چون قلب من هنوز هم در بازاریابی شبکه ای هست، یکی از اعضای سابق زیرمجموعه ام، من را به یک شرکت دیگر معرفی کرد. من فرصت را دیدم و پیوستم و از اشتباهاتم آموختم. سازمان جدید را با یک سیستم درست ساختیم. و نام آن را “شبکه عقیدتی جهانی” گذاشتیم.

انجی هایناتا

انجی هایناتا

شروع به ساخت کسب و کار خود در جاکارتا، پایتخت اندونزی کردیم. من شبکه جدید خود را از صفر شروع کردم، چون شبکه های قبلی ام ناپدید شده بودند و همه از هم پاشیده شده بودند. شروع به آموزش مفهوم تکثیرسازی و صاحب کسب و کار خود بودن کردم. سی دی آموزش فشرده برای آموزش افراد بصورت گام به گام برای نحوه انجام کسب و کار داشتیم. ما در شخصیت سازی، نگرش، و رهبری تمرکز کرده بودیم. در سال ۲۰۰۱، من به آنچه که رویای هر نتورکری است، دست پیدا کردم: آزادی مالی و زمانی!

ما یک آموزش شگفت انگیز در فوریه ۲۰۰۳ به نام زندگی خود را ارزش گذاری کنید، راه اندازی کردیم. پس از حضور در این آموزش، افراد شروع به تغییر کردند: آنها سیگار کشیدن را متوقف کردند، نوشیدن الکل ر ا متوقف کردند، مواد مخدر را متوقف کردند، روابط بهتری را ساختند و در بسیاری از جنبه های دیگر زندگی بهبود یافتند. این آموزش، بطور کامل زندگی افراد را تغییر میداد.

منبع: networkingtimes

 

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. کادرهای اجباری با مشخص شده‌اند

20 − 11 =